مي خوام كه با هر نفسم بگم تويي هم نفسم بغض تو رو داد بزنم بگم تويي هر نفسم
مي خوام كه با ترانه هام قفل سكوتو بشكنم تو هم صدامو بشنوي منم صداتو بشنوم
مي خوام بگم تو بهتزين ستاره بخت مني مي خوام بگم كه خواستمت تموم دنياي مني
مخوام كه هر شب واسه تو ستاره ها رو بشمارم ماهو ستارم واسه چي هر چي تو خواستي بشمارم
مي خوام كه بغض سينمو دردتو درمون بكنه دردمو درمون نكنه شايد كه آرومم كنه
مي خوام كه با برق نگات خورشيدو ويرون بكنم مي خوام كه با بغض صدات رعدو پريشون بكنم
مي خوام بگم عزيز من صبرو قرار من تويي صبرو قرار تو منم عمرو نياز من تويي
مي خوام كه خواستن تو رو با گريه فرياد بزنم عشقو نياز اين دلو تو سينه فرياد بزنم
مي خوام بگم دوست دارم تموم حرفام همينه بگم فقط تو رو دارم تموم حرفام همينه
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت 17:24  توسط پژمان
|
___####_________________________________
___####_________________________________
___####_________________________________
___####_________________________________
___####_________________________________
___####_________________________________
___####_________________________________
___####______###______###_______________
_########__#####___#####________________
___________#######__######______________
__________################______________
__________################______________
___________###############______________
____________#############_______________
_____________###########_____###___###__
______________#########______###___###__
_______________#######_______###___###__
________________#####________###___###__
_________________###_________###___###__
__________________#___________#######___
_______________________________#####____
+ نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم تیر 1384ساعت 21:6  توسط پژمان
|
اگه داشتم تو رو دنيام يه صفاي ديگه داشت
شب عشقم واسه من حال و هواي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو رسواي عبادت مي شدم
دلم اين خسته عاشق يه خداي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو اون قصه نويس
واسه من يه قصه هاي ديگه داشت
مي دونم زندگي اينجوري نبود
مرد عاشق يه شبهاي ديگه داشت
اگه داشتم تو رو اون ميخونه که جاي منه
شبها اونجا جاي من يه بينواي ديگه داشت
نمي گم با تو واسم، گريه ديگه گريه نبود
با تو اين زمزمه ها يه هاي هاي ديگه داشت
مي دونم پيش تو آروم مي شدم حتي اگه
قهر و نازت واسه من درد و بلاي ديگه داشت
اگه يارم مي شدي، صاحب دنيات مي شدم
فکر نکن چشمهاي تو يه آشناي ديگه داشت
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 20:20  توسط پژمان
|
یادواره ای از عشق
محبوبم شاید خاطرات و یادواره ها جاویدترین رازهاست که حتی در جنبش گهواره خسته زمان که با هزاران دست شوم با کمال وقاحت و پاکی هزاران عشق به بالین نرسیده را تهدید میکند و به خاک می نشاند ... چشم از دیده دوست و پا از عرصه فکر بر نمی دارد و شاید روزگاری غرق در رویا های آینده دیگر وجودم برایت فقط یک افسانه شد آن زمان هر گاه علی رغم شعر های ناسروده قلم برداشتی که به پاکی عشق های پایمال شده شعری بسرایی به یاد بیاور کسی را که می نوشت برای تو یا تجسم کن کسی را که به برای تو می نوشت و برای تو شبها را سپری می کرد تا روزها آفتاب حسنت تسلی بخش قلب از تپش افتاد ای باشد که گاه و بی گاه سراسیمه به خاطر تو می تپید به یاد بیاور عاشقی را که دیگر وجودش افسانه ایست.
افسانه ای که طنین عشق پاکش خواب را از دیده حقیقت کاذب آسمان ها ربوده است.زمانی که هنوز پرده دار محرمگاه عشق تو نبودم را فراموش نکردم. زمانی که هجوم وحشی کینه ها هر بار تنهایی را بر روی افکارم می گسترانید . آن زمان احساس می کردم که مدت هاست دنیا برای من در آغوش یخ بسته زندگی مرده است ... دوست داشتم که مهر بورزم ... دوست داشتم که دوست بدارم . عاشق باشم ... اما گویی فریاد تنهایی من به گوش کسی نمی رسید گویی تنهایی نوای غم انگیزش را با شوق بیشتری در گوش همه خوانده بود. نوای که سراینده ماتم گلبرسوز پایان نا بهنگام زندگی عاشقان سیاه بخت بود.
اما شاید هنوز در آسمان ظلمانی من ستاره ای منور جلوه گر بود . بله ستاره من هنوز می تابید... ستاره ای که به شوقش زنده شدم... پاینده شدم و به شوقش ماندم . عشق ورزیدم و برایش خواهم زیست و برایش خواهم مرد.و ستاره ام همانند پرنده ای سبک بال که شکوه پرواز را در قلب کوچک خویش احساس می کرد. عاشقانه به رویم خیره شد... نمی دانم نگاهش چه ابهتی داشت یا چه رازی در آن پنهان بود آنگونه با شکوه کاخی ساختیم از خوشیها از شادی ها و از هر آنچه که آرزو داشتیم ...... 

+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 14:8  توسط پژمان
|
"گفتم" نرو پرپر مي شم
گفتي مي خوام رها باشم
"گفتم" آخه عاشق شدم
گفتي مي خوام تنها باشم
"گفتم" دلم، گفتي بسوز
"گفتم" يه عمري باز هنوز؟
"گفتم" پس عمرم چي مي شه؟
گفتي هدر شد شب و روز
واااي دلم
"گفتم" آخه داغون مي شم
گفتي به من خوش مي گذره
"گفتم" بيا چشمام به تو
گفتي آخه كي مي خره؟
"گفتم" منو عاجز مي ديدي؟
گفتي آره بي قيمتي
"گفتم" يه روز كسي بودم
با من نكن بي حرمتي
"گفتم" صدام مي گيره باز
گفتي به درد بسوز بساز
"گفتم" حالا كه پير شدم؟
گفتي كه از تو سير شدم
"گفتم" تمنا مي كنم
گفتي مي خوام خردت كنم
"گفتم" بيا بشكن تنو
گفتي فراموش كن منو
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 13:34  توسط پژمان
|

دست من وقت نوشتن شكل اسم تو رو داره
وقت خوندن صورت من خنده هاتو كم مياره
عطر ياسي كه تو چيدي ناز صد باغو خريده
آه كامل سر سفره گريه هامو سر كشيده
تو چه خوشرنگ و عزيزي مثل يك نت لب گيتار
مثل فكر شعر تازه حدس يك گل پشت ديوار
اي تو دلكوك اي خوش آهنگ تو شنيدني تريني
من پر از هواي غربت تو هواي سرزميني
زمهرير نارفيقان خواب آفتابي ميبينه
هجرت ماه وسط آب زورقي بي سرنشينه
پيله بستن در دل تو كار پروانه شدن بود
گرد شعله قد كشيدن رقص ناب مرد و زن بود
با تو بايد مثل شبنم عطر گلها رو بغل كرد
تلخي فاصله هارو پر كندوي عسل كرد
تو چه خوشرنگ و عزيزي مثل يك نت لب گيتار
مثل فكر شعر تازه حدس يك گل پشت ديوار
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 13:4  توسط پژمان
|
عشق به شكل پرواز پرنده س
عشق ، خواب يه آهوي رمنده س
من ، زائري تشنه ، زير باران
عشق ، چشمه آبي اما كشنده س
من ، مي ميرم از اين آب مسموم
اما اونكه مرده از عشق ، تا قيامت ، هر لحظه زنده س
من ، مي ميرم از اين آب مسموم
مرگ عاشق عين بودن ،اوج پرواز يه پرنده س
تو كه معناي عشقي به من معنا بده اي يار
دروغ اين صدا را به گور قصه ها بسپار
صدا كن اسممو از عمق شب از نقب ديوار
براي زنده بودن ، دليل آخرينم باش
منم من بذر فرياد ، خاك خوب سرزمينم باش
طلوع صادق عصيان من ، بيداري ام باش
عشق ، گذشتن از مرز وجوده
مرگ ، آغاز راه قصه بوده
من ، راهي شدم نگو كه زوده
اون كسي كه سر سپرده مثل ما عاشق نبوده
من راهي شدم نگو كه زوده
اما اونكه عاشقونه جون سپرده هرگز نمرده
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم تیر 1384ساعت 12:57  توسط پژمان
|
پرسیدم چرا؟
گفت:برای اینکه اشتباه زندگی را اشتباهاً زیستم
می خواستم بپرسم که منظورت چسیت؟ اما دیر شده بود...
درست هنگامی که او می گفت( اشتباه زندگی را اشتباهاً زیستم)
من به خاطر اشتباه نمودن خودم گریستم
نگاه تو انعکاس گرفتگی صدای یک فریاد است...
به من نگاه کن! بگزار من در سکوت نگاه تو! تراژدی مرگ همه فریاد ها را تجربه کنم..........
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 23:3  توسط پژمان
|
زمان سکوت
یک ساعت تمام
بدون آنکه یک کلمه حرف بزند
چشمای منو نگاه کرد
طاقت نیاوردم
فریاد زدم
بسه دیگه خفه شدم
حرفی بزن
گفتی شنیدی برو.....
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 20:56  توسط پژمان
|

خدایا فاصله من- فاصله پیکر در هم شکسته ام با گور بی نام و نشان که در
انتظار من است یک وجب بیش نیست
آیاحق من نیست که این فاصله را با کسی بپیمایم که دوستش دارم
آیا این رویایی وحشتناک همان قاموس خوش نماست که زندگیش نامیده اند ؟
ای نفرین بر زندگی که بدون عشق بسر شود
نفرین بر من اگر تا زنده هستم عاشق نباشم
درود بر تو ای مظهر عشق و وفا و پاکی ای همیشه در یاد من جاوید

درود بیکران مرا بر عشق پاکت بر افلاک شاهد باش که جلوه ای از پرتو عشق بی مثال ماست
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 20:54  توسط پژمان
|

امروز که محتاج توام
جای تو خالیست 
فردا که سراغم میای
در من نفسی نیست 
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 20:54  توسط پژمان
|
در شبان غم تنهائی خویش
عابد چشم سخنگوی توام
من در این تاریکی
من در این تیره شب جانفرسا
زائر ظلمت گیسوی توام
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 20:53  توسط پژمان
|
خوب است و قشنگ اینکه دل گیرشویم 
در دام دل شکسته زنجیر شویم 
ای عشق همیشه ازخدا میخواهم 
برگردی و پا به پای هم پیر شویم 
+ نوشته شده در شنبه یازدهم تیر 1384ساعت 20:52  توسط پژمان
|